عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

1085

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

در مجلس ملى مذاكره شد . آراء مختلف . از قرار معلوم دوازده نفر كه مورد ضدّيت سايرين واقع شدند از عضويت استعفا نمودند . ازجمله صنيع الدوله از رياست استعفا كرد . در آن روز هياهوى غريبى در مجلس بود چنان‌كه پيش قرار داده بودند تماشاچيان با بليت به مجلس حاضر شوند . آن روز موقوف شد و مثل سابق بدون بليت حاضر شدند . آن روز هم از صبح تا شب مجلس داير بود . طهران در شب چهارشنبه دهم ، شاه يك دو ساعت از شب رفته به هوش آمد و حالتش جزئى بهتر شد . روز بعد هم زنده است . اما اميد از او مقطوع است . حكيم آلمانى مىگويد مرا مجبورا نگاه داشته‌اند . امور دولت خيلى مغشوش است و هيچ كس تكليف خود را نمىداند . هركدام از رجال ، ديگرى را اعتنا ندارد . اجزاى وليعهد هم مىخواهند با اجزاى شاه همسرى « 1 » نمايند . با جلال در كوچه عبور مىنمايند . بلكه هركدام چند نفر تفنگدار همراه دارند . بعضى اجزاى ترك شاه با جلال فوق العاده و سوار و تفنگچى حركت مىنمايند . صدر اعظم هم وقرى ندارد . اجزاى شاه را در امور گستاخ كرده به زور آنها خود را مىگرداند . دربار هم محل اعتنا نيست . در اطاق خلوت دربار بعضىها با كفش و بىاذن داخل مىشوند . احكام هم نفوذ ندارد . ساير ولايات هم احكام طهران را نمىخوانند و به حكام اعتنا ندارند . تمام راهها و معابر ايران دزدگاه و مخوف است . چاپار را لخت مىنمايند . ايران حكم ملوك الطوايف را پيدا كرده است . طهران در يازدهم ، شاه صبح قدرى بهتر بود و با صدر اعظم حرف زد . بعد ناهار خواست . امّا عصر دوباره حالش بدتر شد . صدر اعظم در دربار براى مرخصى بعضى از افواج و مواجب مردم صحبت مىكرد . جزئى وجهى صدر اعظم به صندوق داد كه به عوض قسط مواجب بدهند . اما سايرين مواجبشان نرسيده و همهمه در ميان مردم . عصر آن روز

--> ( 1 ) . يعنى اطرافيان محمد على ميرزا با اطرافيان درباريان مظفر الدين شاه به رقابت برخاسته بودند .